شاه شاهان کورش

آشنایی مردم با تاریخ ایران

به نام انکه...
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

به نام کسی که یادش در بهار من،نامش دراندیشه من،عشقش درقلب من،کلامش در دفتر من ودیدارش آرزوی من است.

من گمشده ام،میان صداها ونگاه ها،میان واژه ها و حرف ها،میان راستها ودروغها،میان قولها،باورها،باورها،باورها...

من گمشده ام،میان دستها وفاصله ها،

میان چشم ها ونگاه ها،

میان نبودن ها،نماند ها ورفتن ها...

من گمشده ام،

 اما تو پیدایم کن...


comment نظرات ()
دل تنگی
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

شانس یه بار در خونه آدمو می زنه ولی بدشانسی دستشو از روی زنگ بر نمی داره بدبختی هم کلید داره هروقت بخوادمیاد تو.

هیچ وقت به کسی دل نیند چون این دنیا انقد کوچیکه که دو تا دل کنار هم جا نمیشه.

ولی اگه دل بستی هیچ وقت جدا نشو چون این دنیا انقد بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی.

نفرین به عشق و عاشقی نفرین به بخت و سرنوشت ،به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت!

نفرین به من ...نفرین به تو...نفرین به عشق من و تو!

به ساده بودن منو...به اون دل سیاه تو

اینجا در قلب من حدومرزی برای حضور تو نیست.به من نگو که چگونه بی توزیستن راتمرین کنم.مگرماهی بیرون ازآب میتواندنفس بکشد؟؟؟

مگه میشه هوارواززندگیم برداری و من زنده بمونم؟؟؟

بگو معنی تمرین چیست؟؟؟

بریدن از چه چیز راتمرین کنم؟؟؟

بریدن از خودم را؟؟؟


comment نظرات ()
آئین برآزندگی
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳


این مجموعه برگزیده ایی از جملات حکیم ارد بزرگ است که محور اصلی آن را سرشت و خوی برآزندگان می باشد .

 

 



برآزندگان خواهند ساخت سرآیندگان از پس آن خواهند سرود و زمین آیندگان را بارور می سازند . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان سپاه یاران خویش را تنها در آمدگان و زندگان نمی بینند . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان گرما بخشند ، سخن و گفتار آنان راه روشن آیندگان است . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان به گفتار سخیف و کم ارزش زندگی خویش را تباه نمی سازند . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان چشم در دست پر از بذر خویش دارند و آسمانی که مهربان است صدای غرش باد هرزه گرد آنها را از راه خویش برنمی گرداند . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان مست شرآب هزاران ساله تاریخ کشورخویشند سخن آنان جز آهنگ خیزش و رشد نیست . حکیم ارد بزرگ


برآزنده نمی گوید کیست ! او می گوید چیستی ؟ و از چیستت تو را به آسمانها می کشاند . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان بدنبال دگرگونی و رستاخیزند ، رشد در کمینگاه راه های نارفته است . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید . حکیم ارد بزرگ


دارایی برآزندگان ، دلی سرشار از امید است به پهنه و گستره آسمانها . حکیم ارد بزرگ


کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است. حکیم ارد بزرگ


پرهای خون آلود برآزندگان نقش زیبای آزادی آیندگان است. حکیم ارد بزرگ


کجاست سینه کش کوهستان سرد و بلندی که گامهای برآزندگان را بر تن خویش به یادگار نداشته باشد ؟ . حکیم ارد بزرگ


برآزندگان دستی و دامنی برای کاشتن دارند ! تا کدام فرزند برداشت کند ؟... حکیم ارد بزرگ


ویرانه کاخ های برآزندگان هم ، هزاران گهواره امید بر بر بستر خویش دارد . حکیم ارد بزرگ


میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است . حکیم ارد بزرگ


چه فریست زندگی را آنگاه که : برآزندگان را نشناسی ؟ و در خود بپیچی ؟ . حکیم ارد بزرگ

 


comment نظرات ()
آرامش از دید گاه بزرگان
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

 

قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ، بشنوند . جبران خلیل جبران


آنانیکه همیشه در آرامش هستند لاابالی ترین آدمهایند . ارد بزرگ


لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . نادر شاه افشار


بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد. جبران خلیل جبران


ما باید طبیعت را به چشم مادرمان بنگریم و با آرامش خودمان را به او تسلیم کنیم تا بتوانیم خیلی راحت احساس کنیم که به جهان باز می گردیم همانطور که همه موجودات دیگر باز می گردند. همه ما در حقیقت جزء جدایی ناپذیر این کلیم. طغیان عبث است، ما باید خودمان را به این جریان بزرگ واگذاریم . هرمان هسه


آرامش اگر همیشگی باشد سستی و پلشتی در پی دارد . ارد بزرگ


از قضاوت کردن دست بکش تا آرامش را تجربه کنی. دیپاک چوپرا


ما در بین کسانی که با ما هم عقیده اند، احساس آرامش داریم، ولی وقتی بزرگ می شویم که بین کسانی باشیم که با ما هم عقیده نباشند. فرانک


تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. داستایوفسکی


اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد. ارد بزرگ


آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک . جبران خلیل جبران


به زیبائی بیاندیش ، نه برای انگیزش ، که در جهت تعالی . زیبائی به هر جا آرامش می آورد ، چه دست ساز انسان چه طبیعی. پاول ویلسون


وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است.لارو شفوکو


آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. اپیکارموس


جایی که شمشیر است آرامش نیست . ارد بزرگ


دانش امروز فر بسیاری در پی داشته ، اما نیروی جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را بزرگان خردمند به ما می بخشند . ارد بزرگ


آرامش مدام نیز کسل کننده است. گاهی طوفان هم لازم است . فردریش نیچه


می گویند رسیدن به آرامش هدف است باید گفت آرامش تختگاه نوک کوه است آیا کوهنورد همیشه بر آن خواهد ماند ؟ بیشتر زمان زندگی او در پایه و دامنه کوه می گذرد به امید رسیدن به آرامشی اندک و دوباره نهیب دل و دلدادگی به فرازی دیگر . ارد بزرگ


comment نظرات ()
راه ابریشم؟!دروغی از سوی چینی ها و ژاپنی ها
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۳

فرزندان کورش کبیر مطلب زیر را در سایت های خود بگذارید .

 

"راه ابریشم دروغی بیش نیست"

 

 

حکیم ارد بزرگ :

« نام راه ابریشم و  یا جاده ابریشم همانند نام خلیج عربی دروغین و شرم آور است . این "راه ایران" است که چینی ها بدنبال دزدیدن آن هستند ، هر پروژه ایی که با نام "راه ابریشم" انجام شود پشت نمودن به پیشینه کهن سرزمینمان ایران است برای ساخت ، نگهداری و نگهبانی از این راه مردم و فرمانروایان ایران رنج بسیار کشیده اند .

چینی ها در این پنجاه سال به هزار گونه کوشش کرده اند نام "راه ابریشم" را جهانی کنند ! با نگاهی به تاریخ نوشتاری ما خواهید دید این واژه پیشینه ایی بیش از 50 سال ندارد تاریخی که برایش نوشته اند دروغین است . پذیرش و بهره گیری از آن به هیچگونه پذیرفتنی نیست . »

 

راه ایران در شاهنامه حکیم توس فردوسی

* بران گونه پویان براه آمدند

بیک هفته نزدیک شاه آمدند

چو از راه ایران بیامد سوار

کس آمد بر خسرو نامدار

پذیره فرستاد شماخ را

چه مایه دلیران گستاخ را

بپرسید چون دید روی هجیر

که ای پهلوان‌زادهٔ شیرگیر

 

* دانم همی گیوو گودرز را

نه پیموده‌ام هرگز آن مرز را

بفرمود تا خوردنی هرچ بود

نهادند در پیش درویش زود

یکایک سخن کرد ازو خواستار

که با تو چرا شد دژم روزگار

چه پرسی ز گردان و شاه و سپاه

چه داری همی راه ایران نگاه

منیژه بدو گفت کز کار من

چه پرسی ز بدبخت و تیمار من

کزان چاه سر با دلی پر ز درد

دویدم بنزد تو ای رادمرد

زدی بانگ بر من چو جنگاوران

نترسیدی از داور داوران

منیژه منم دخت افراسیاب

برهنه ندیدی رخم آفتاب

 

* نهادند زین بر سمند چمان

خروش آمد از دیده هم در زمان

که ای پهلوان جهان شادباش

ز تیمار و درد و غم آزاد باش

که از راه ایران یکی تیره گرد

پدید آمد و روز شد لاژورد

فراوان درفش از میان سپاه

برآمد بکردار تابنده ماه

بپیش اندرون گرگ پیکر یکی

یکی ماه پیکر ز دور اندکی

درفشی بدید اژدها پیکرش

پدید آمد و شیر زرین سرش

بدو گفت گودرز انوشهٔ بدی

ز دیدار تو دور چشم بدی

 

حکیم ارد بزرگ درد و غم تو ، درد و غم همه فرزندان کورش کبیر است

آزاده مرد نمی گذاریم راه ایران ما راه ابریشم شود

نمی گذاریم خلیج فارس ما خلیج عربی شود

نمی گذاریم رستم ما هرکول شود 

و نمی گذاریم ایران ویران شود

 

 

زنده باد تا ابد ایران


comment نظرات ()
اگر حضرت علی حق است ...
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩

"اگر حضرت علی (ع) حق است چرا نام مبارکش در قران نیامده است؟ " /پاسخ با منابع خود اهل سنت

"مَن ماتَ وَلَم یَعرف اِمام زمانه ی ماتَ میتةً جاهلیّةً "

هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلی مرده است.

 

به همه ی مسلمانان جهان و حق جویان اسلام پیشاپیش  عید غدیر خم  را تبریک و تهنیت عرض می کنم.به همین مناسبت در این ماه می خواهیم کمی بیشتر امیرالمومنین را بشناسیم و به سوالات و شبهات برادران اهل سنت با اسناد و منابع خودشان (عالمان سنی ) و خود قران کریم جوابگو باشیم . باشد که جویندگان راه حق به پاسخ سوالاتشان برسند.

 برادران اهل سنت از شیعیان سوال کرده اند که : "اگر حضرت علی (ع) حق است چرا نام مبارکش در قران نیامده است؟ "

دوستان شواهد و مدارک انقدر زیاد است که ما به راحتی می توانیم خوانندگان (برادران اهل سنت ) را به دو دسته تقسیم کنیم ، دسته اول که واقعا به این مطالب نرسیده اند و به آن فکر نکرده اند و دسته دوم که به مدارک و اسناد زیر مراجعت کردند ولی از سر غفلت و لجاجت و.....بیدار نشده اند.

سر صحبت ما با دسته اول و پژوهشگران راه حق است و بس. پاسخ ما طبق آیات قران کریم و عملکرد برادران اهل سنت است.سوالی از برادران اهل سنت دارم : لطفا بفرمایید(فرض بر این است که در شان امیرالمومنین آیاتی وجود ندارد ) اگربه صراحت نام مبارک علی (ع) آمده بود واقعا قبول می کردید؟  چرا این سوال را پرسیدم ؟ انصافا یک بار تاریخ را ورق بزنیدو در تنهایی خودتان  ببینید به چیزهایی که در قران آورده شده  عمل کرده اید یا نه؟!

قرار شد همه چیز از قران کریم و اسناد اهل سنت باشد تا جای هیچ شبهه ای باقی نماند.برای همین از قران مجید حجت می آوریم:

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

1.اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم. سوره نساء- آیه 59 -حدیث جابر

2.قُل اطیعوا الله و الرّسول فإن تولّوا فإن الله لا یحبُّ الکفرینُ.سوره آل عمران - آیه 32

به غیر از این است که دو آیه فوق به خداوند و پیامبر خدا برمی گردد.

(ای پیامبر به کسانی که ادعای دوستی واقعی با خداوند می کنندبگو باید از دستورات خداوند و رسول او اطاعت کنید ، پس کسانی که از دستورات رسول خدا که همان دستورات خداست سر پیچی کنند در واقع محبت واقعی به خداوند ندارند و کافر هستند و خداوند کافران را دوست ندارد.)

طبق آیات فوق چرا به دستورات پیامبر گوش فرا ندادید؟ آن هنگامی که پیامبر در بستر بیماری ، درخواست قلم و کاغذ داشت عمر به پیامبر خدا صل الله علیه واله و سلم چه گفت؟

عمر به پیامبر خدا صل الله علیه واله و سلم کسی که این آیات در شان او آورده شده است گفت "ان الرجل یهجر " با این لحن می گوید "این مرد! هزیون می گوید "

عمر ، پیامبر خدا صل الله علیه واله و سلم را با کلمه ی  زشتی خطاب می کند(این مرد!!) و او را هزیان گو معرفی می کند. پیامبری که خداوند تبارک وتعالی او را صاحب اولا ترین امرها می داند.آیا تب و بیماری باعث هزیان گویی پیامبر اکرم  شده؟!!با چه منطقی ؟!

چون نتوانسته اند به این سوالات پاسخ دهند می گویند مگر پیامبر خدا می نویسد؟ شما از کجا می دانید که پیامبر خدا صل الله علیه واله و سلم خودش می خواست کاتب و نویسنده باشد؟ پیامبر خدا فقط وفقط درخواست قلم و کاغذ کردند شما باید به امر پیامبر خدا صل الله علیه واله و سلم که بهترین و اولا ترین امرها است جامع عمل می پوشاندید.

3.قل لا اَسئلکم علیه اجراً الا مودة فی القربی

"بگو چیزی از شما نمی خواهم به جز مودّت به نزدیکانم (این آیه 3بار با این الفاظ در قران کریم ذکرشده است.)"خوب برادران اهل سنت "فی القربی " چه کسانی هستند؟غیر از نزدیکان و اهل بیت پیامبر هستند؟پس چرا طبق قران کریم به نزدیکان و اهل بیت پیامبر مودت و خوبی نکردید؟شاید اهل بیت و نزدیکان پیامبر را نمی شناختید!!نه! حتما در قران کریم به آیه 33 سوره احزاب خورده ایدکه خداوند می فرمایند:

4.اِ نّما یُرید الله لِیُذهب عنکم الرِّجس اهل البیت و یُطهّرکم تطهیرًا.آیه 33 سوره احزاب

همانطور که می دانید کلمه تطهیر به تنهایی به معنای پاکی می باشد و به دنبال هم آمدن کلمات یُطهّرکم تطهیرًا به معنای پاکیزه تر از پاکیزگی است.

"خداوند قطعا اراده کرده است هرگونه پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد."

اهل بیت پیامبر صل الله علیه واله و سلم  چه کسانی هستند؟به غیر از این است که زن و فرزندان یک خانواده را اهل بیت آن خانواده می گویند؟پس چرا به اهل بیت پیامبر اعظم صل الله علیه واله و سلم آنگونه که قران فرموده احترام نکردید؟

از گوشه و کنار بعضی از سایت ها دیده شده که اهل بیت را زنان پیامبر صل الله علیه واله و سلم معرفی می کنند!! جواب ما به این افراد این است که ، مگر می شود اهل بیت خانه پیامبر مصطفی صل الله علیه واله و سلم زنان پیامبر باشند؟طبق قران کریم به این افراد پاسخ می دهیم ، برادران مگر ممکن است که خداوند زنان پیامبر (ص) را پاکیزه تر از پاکیزگی خطاب کند در صورتی که خداوند در 2سوره ی تحریم و احزاب زنان پیامبر صل الله علیه واله و سلم را توبیخ می کند!!

" ای همسران پیامبر(ص) شما همچون زنان معمولی نیستید، اگر اهل تقوا هستید، با ناز و عشوه سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.و ای زنان پیامبر(ص) تا ضرورتی برای بیرون رفتن پیش نیامده در خانه های خود بنشینید .و همچون روزگار جاهلیت نخستین زینت های خو را آشکار نکنیدو.... "

پس ، از این 2 سوره مبارکه پر واضح است که اهل بیت پیامبر صل الله علیه واله و سلم زنان پیامبر (ص) نیستند.در محضر قران نشسته و نگاهی ریزبینانه به آیه های 32و33 سوره احزاب می کنیم:

" یَنساءَ النّبیّ لَستنَّ کأحدٍ مّن النّساءِ إن اتّقیتنَِّ فلا تخضعن بالقول فیطمَع الّذی فی قلبه مرض و قلن قولا مّعروفاً(32) وقرن فی بیوتکنّ ولا تبرَّجن تبرُّج الجهلیّة الاولی و أقمن الصّلوة و ءاتین الزّکوة و أطعن الله و رسوله اِنّما یُرید الله لِیُذهب عنکم الرِّجس اهل البیت و یُطهّرکم تطهیرًا (33)0 "

 در این دوآیه ناگهان لحن کلام الله و معنای آیه برای بیان یک مسئله مهم تغییر می کند به طوری که تمام ضمایر مؤنث تبدیل به ضمایر مذکر می گردد.( به کلمات  اتّقیتنَِّ و بیوتکنّ  و قلن(بگوییدشما زنان ) و  عنکم دقت کنید.) واقف خواهید شد که خداوند پس از نهی کردن همسران پیامبر صل الله علیه واله و سلم  از گناهان و دعوت به انجام واجبات که برای عموم صادق است ، اعلام می دارد که اهل بیت رسالت طبق اراده خداوند از هر نوع آلودگی و پلیدی پاک هستند که بر اساس روایات ، هم ازطریق اهل سنت و هم از طریق شیعه ایشان فاطمه زهرا (س) و علی بن ابیطالب (ع)  و امام حسن و حسین (ع) می باشند. اما ازآنجایی که ما فقط می خواهیم از اسناد و منابع اهل تسنن بر حقانیت امیرالمونین برسیم ، فقط سراغ کتاب های معتبر اهل سنت میرویم.

1-مفاتیح الغیب –فخرالدین رازی –جلد 25 –صفحه 168

2- معالم التنزیل فی التفسیر القران  - حسین بن مسعود مقوی – جلد 3 – صفحه 137

3-محاسن التاویل – محمد جمال الدین قاسمی – جلد8 – صفحه 68

4-لباب التاویل فی معانی التنزیل – اعلاء الدین علی بن محمد بغدادی – جلد 3 – صفحه425

5-کتاب مناقب از صحیح ترمذی

6-   66نفر از مفسران ، مورخان و بزرگان اهل سنت ، از جمله طبری ، رازی ، ثعلبی ، قشیری ، خوارزمی ، ابن حجر ، ابن کثیر ابن عطیه اندلسی و.. این آیه را درباره ی فاطمه زهرا (س) و علی بن ابیطالب (ع)  و امام حسن و حسین (ع) دانسته اند.برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب الغدیر از علامه ی امینی – جلد 2 صفحه 156 مراجعه کنید.

7-کتابهای بزرگ اهل سنت ، مانند صحیح مسلم –صحیح ترمذی –صحیح بخاری – مسند احمدبن حنبل – سنن بیهقی –الدرّالمنثورسیوطی –اُسدالغابه ابن اثیر آیه تطهیر را در حق همین پنج تن نقل کرده اند. برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب غایة المرام  – صفحه 281 مراجعه کنید.

این منابع تنها گوشه ای از کتابهای اهل سنت هستند که به این مضامین اهل بیت را معرفی می کنند:

روزی پیامبر در خانه اُم سلمه بودند، پیامبر(ص) به اُم سلمه فرمودند: برو فاطمه (س) و علی (ع) وحسن وحسین (ع) را صدا بزن تا نزد من بیایند. سپس آنها را در کنار خود جای داد و فرمودند:این ها اهل بیت من هستند ، ام سلمه از پیامبر سوال کردند من نیز اهل بیت شما هستم پیامبر(ص) فرمودند: بله انشاءالله تو همسر من هستی و عاقبت نیکویی داری اما اینان اهل بیت من اند.

برای اینکه مردم از این موضوع مطلع شوند ، پیامبر مدت ها هر روز صبح ، هنگام رفتن به مسجد از در خانه فاطمه (س) می گذشت و اهل خانه را "اهل بیت " صدا می زد و آیه تطهیر را می خواند.

پس ، از منابع خود اهل سنت روشن شد که اهل بیت پیامبر حضرت زهرا (س)، امیرالمومنین  امام علی (ع) ، امام حسن (ع) و امام حسین(ع) هستند.خوب ، حال که به خوبی نزدیکان و اهل بیت پیامبر (ص) را شناختیم پس چرا به آیه زیر عمل نکردید؟

" قل لا اَسئلکم علیه اجراً الا مودة فی القربی "

چه رفتاری با حضرت زهرا (س) شد؟ قضیه فدک را که فراموش نکردید؟ چه رفتاری با امیرالمومنین شد؟در کوچه های بنی هاشم چه گذشت؟ کوفیان با علی (ع) چه کردند؟ چرا با علی (ع) به سر جنگ آمدند؟علی(ع) را نمی شناختند؟مگر نمی دانستند علی(ع) جان پیامبر است؟!

قرار است همه چیز را با قران کریم و کتب های اهل سنت اثبات کنیم. جریان مباهله را که فراموش نکردید؟پس از اینکه مسیحی ها از پدر عیسی از پیامبر سوال کردند ، پیامبرخدا که درود خداوند بر او و خاندان او باد فرمودند:حضرت عیسی پدر ندارد همان گونه که آدم بدون پدر و مادر از تراب آفریده شد، مسیحی ها قبول نکردند و گفتند مگر ممکن است یک دختر باکره بدون پدر صاحب فرزند شود؟ آنگاه که پیامبر را دروغگو خطاب قرار دادند آیه 61 سوره آل عمران نازل شد:

" فمن حاجّک فیه مِن بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لّعنت الله علی الکذبین."

 ای پیامبر در باره عیسی بعد از آنکه حقیقت بر تو گفته شد ، به کسانی که درباره آن ستیز و جدل می کنند بگو ، بیاورند پسرانشان را وما پسرانمان ، زنانشان را وما زنانمان ، جان هایشان را و ما جان هایمان ، تا به درگاه خدا تضرّع کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.

پیامبر قرار داد ابناءکم را حسن وحسین (ع) ونساءکم  را حضرت زهرا(س) و انفسکم را علی (ع) معرفی کرد .طبق این آیه پر واضح است که علی (ع) جان پیامبر است ؛ که اسناد و منابع آن از کتابهای اهل سنت به قرار زیر است:

1-مفاتیح الغیب – جلد 8 – صفحه 247 از فخرالدین رازی

2- مراح لبید لکشف معنی القران المجید جلد 1 صفحه 131

3-تفسیر القران العظیم –ابن کثیر جلد 4 و......

براین مضوع نوشته اند که:

آن روز پیامبر خدا دست حسن (ع) را گرفته و با حسین (ع) جلو حرکت می کردند ، پشت سر آنها حضرت زهرا (س) و پشت سر او نیز علی (ع) می آمد.

خوب دیدید که همه ی اسناد و مدارک محکمی که آورده شده ، از دیدگاه خود اهل سنت است که می توان برای رد خلافت خلفا راشد آنها را ادله کرد. تمامی برادران اهل سنت حتما در قران خوانده اند که خداوند می فرمایند: "همانا برای شما مسلمانان در فعل و قول وامضاء ، رسول خدا بهترین الگوست.پس چطور طبق صحبت های پیامبر عمل نکرده اند و به نزدیکان که اهل بیت پیامبر (ص) هستند مودت نکردند؟!

جمع بندی مطالب گفته شده به شرح زیر است:

1-رسول خدا صل الله علیه واله و سلم فقط این چهارنفر را کنار خود پذیرفت و در هنگام دعا نفرمود: "اینان از اهل بیت من اند " بلکه فرمودند: "اینان اهل بیت من اند."

2-نقل کننده داستان ، ام سلمه همسر پیامبر است . پیامبر او را از آمدن در کنار خود منع کرد تا نشان دهد که " اهل بیت معصوم " همین افرادند.

3-این آیه پاکی و عصمت کامل را بیان می کند . هیچ یک از همسران پیامبر (ص) ادعای عصمت نکرده اند و خود را از گناه مبرّا ندانسته اند.

4-در تاریخ ذکر نشده است که همسران رسول خدا صل الله علیه واله و سلم ، چه در زمان پیامبر صل الله علیه واله و سلم و چه پس از رحلت ایشان ، آیه تطهیر را در مورد خود بکار ببرندو از این آیه برای اثبات بی گناهی خویش استفاده کنند.

 5-آیات دیگری در قران هست که سرپیچی و نافرمانی برخی همسران رسول خدا صل الله علیه واله و سلم را یادآوری و آنان را به خاطر نافرمانی توبیخ می کند .( ازجمله آیات 1تا 5 سوره مبارکه تحریم.)

با این وجود از کجا معلوم که اگر مستقیما نام مبارک علی (ع) در آیات قران کریم آورده می شد به آن عمل می کردید؟همان طور که می دانید احادیث بسیار معتبری در اثبات امامت حضرت علی (ع) آورده شده:

1-حدیث انزار

"انذر عشیرتک الاقربین انت اخی و وصیی و خلیفتی من بعدی "

2-حدیث منزلت

" انت منّی بمنزلةِ هارون من موسی الّا انه لا نبیَّ بعدی "

3-حدیث ثقلین

" انی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً و انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض "

4- حدیث غدیر

" من کنت مولاه فهذا علی مولاه "

5-آیه ولایت

"انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون "

6-رسول خدا در هر فرصتی ، ارزش ها و فضایل متعالی حضرت علی (ع) و اهل بیت خود را که در مقابل ارزش های جاهلی قرار داشت ، برای مردم بیان می کرد تا دل های آنان را برای پذیرفتن امامت و رهبری ایشان آماده کند. ازجمله فرموده اند:

" علیّ مع القران و القران مع علی"    

" علیّ مع الحق والحق مع علی"

" انا و علی ٌّ ابوا هذه الامّة "

"حقُّ علیٍّ عَلی هذه الامّة کحق الوالد علی ولده "

"النّظر الی وجه علیّ عبادة "

"انَّ وصیّی و وارثی و منجز وعدی علیُّ بن ابی طالب "

7-روزی رسول خدا (ص) به یارانش فرمودند: پس از من فتنه هایی برانگیخته خواهد شد ، تاریک و ظلمانی . کسانی از این فتنه ها نجات می یابند که به دستاویزی محکم بیاویزند.

یاران پرسیدند: ای رسول خدا ! آن دستاویز محکم چیست؟

فرمود: ولایت سید اوصیای پیامبران.

پرسیدند : سید اوصیای پیامبران کیست؟

فرمود: امیرالمومنان

پرسیدند: امیرالمومنان کیست؟

فرمود: بزرگ و صاحب اختیار مسلمانان و امام  آن ها پس از من.

پرسیدند: یارسول الله ، بزرگ و امام آنان بعد از شما کیست؟

فرمود: علی بن ابی طالب

_غایة المرام صفحه 621 –حدیث 23_

راستی ، چرا رسول خدا (ص) در همان ابتدا نام علی(ع) را ذکر نکرده و پس از چندسوال نام ایشان را بر زبان می آورد؟

 

آیا هیچ کدام از احادیث فوق را نشنیده اند؟ ویا اینکه خود را به خواب زده اند؟ آیا این احادیث پر واضح ،دلالت برامامت حضرت علی (ع) ندارد؟

هر حق جو و پژوهشگری اگر مطالعه دقیقی ، حتی در کتاب معتبر اهل سنت داشته باشد، قطعا به این سوال ها برخورد می کند و قطعا به جواب هایی نیز خواهد رسید.همان گونه که ما تمام اثبات های مطالبمان را از قران و منابع معتبر خود اهل سنت آوردیم!و سوالمان این است که آیا باز جای شبهه و سوالات بی منطق باقی است؟اسناد و مدارک یاد شده گوشه ای از سندهای امامت امیرالمومنین علی علیه السلام است که هر غافل و خوابی را بیدار و هوشیار می کند.مگر اینکه خود را به خواب غفلت زده باشند، خوب مسلم است که اگر کسی واقعا خواب باشد را صدا کنیم قطعا از خواب بیدار خواهدشد اما اگر کسی خود را به خواب زده باشد با هیچ صدایی بیدار نخواهد شد. این خواب غفلت نیز مختص امروز و این زمان نیست ، خواب غفلت در طول تاریخ همیشه قد الم می کند ؛ در محضر قران کریم می نشینیم و آیات 6تا 10 سوره ی نوح را قرائت می کنیم:

" نوح به پروردگار عرضه می دارد که خداوندا! من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند، تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهی ، آنها انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار دادند و لباسهایشان را برخود پیچیدند و در مخالفت و ایمان نیاوردن اصرار ورزیدن و شدیداً استکبار کردندو..."

 طبق قران کریم می بینیم در تاریخ افرادی مانند حضرت نوح در امر تبلیغ و نشر دین دچار مشکل بودندو طبق قران این افراد با اینکه سند ها را می بینند "صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لا یرجعون " اند.

انشاءالله این مطالب برای کسانی که واقعا بدنبال حقیقت هستند مفید واقع شده باشد.

دوستان خوبم ، اگر می خواهید بدانید در غدیر خم چه گذشت؟ حتما منتظر مطلب جدید من باشید ، حتما به تمامی سوالاتتون در مورد غدیر با اسناد معتبر اهل سنت و شیعه پاسخ داده خواهد شد.

به امید آن روز که مظلومیت و حقانیت امیرالمومنین علی (ع) برهمه روشن گرددو با زمزمه یا علی مدد ادرکنی منتظر فرج مولا و مقتدایمان حضرت ولی عصر (عج) باشیم.انشاءالله

مرکب عدل جهان

 

بر   مرکب   عدل   جهان ، شیر ژیان غرٌیده است

دریا  چو  بر  دریا رسد ، دُر ها درآن گنجیده است

هم  راز  دل ، هم  آه  دل ، هم  غصه  و  فریاد دل

چاه ِ علی   همراه  او  آه  و  فغان  را   دیده  است

هم  در نبردها  دست خود، هم  در نبردی دست یار

آن  ذوالفقار  بر  سینه ی  ظلم  زمان خلعیده است

بعد  از  علی  شیر  خدا ،  آن  گوهر  سنگین  بهاء

میزان و عدل را تا ابد،صاحب زمان  سنجیده است

سلطان جان از کار ما ، وز بس که غرقیم در گناه

دارد به دل خون جگر ،از این زمان رنجیده  است

این  را  که  آخر  مُنتَظر ،  تا  کی  نباشد  در  نظر

تا کی خورد خون جگر، این را جهان پرسیده است؟

آیا   رسد   روزی   خدا  ،   بینم   ظهور   مه  لقاء

بینم  که عصیان و گناه ، از عمق جان برچیده است


comment نظرات ()
ملکه ای که می خواست نسل مردان را از روی زمین نابود کند
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦

 

همین که لو از بستر بیماری برخاست، قسم خورد که نسل مردان را از روی زمین بردارد و به دنبال این تصمیم افراد خانواده‌ی امپراتوری تانگ یکی پس از دیگری به طرز مرموزی کشته شدند.

 

 امپراتریس لو، سفاک ترین، پر قدرت ترین، بی رحم‌ترین و بزرگترین ملکه‌ی تاریخ در نیمه دوم قرن ششم بعد از میلاد در چین تولد یافت.


 

پدرش یکی از افسران ارشد دربار چین بود. او در کودکی بسیار زیبا بود و هنگامیکه به سن ۱۴ سالگی رسید، زیبایی اش به حدی رسید که دیگر نمی‌توانست آزادانه به میان مردم رفت و آمد کند و بخاطر همین بیشتر وقتها در خانه می‌ماند. روزی به همراه پدرش در یک جشن درباری شرکت کرد و امپراتور چین همینکه چشمش به او افتاد،از پدر لو خواست تا او را به کاخ آورد.پدر لو دستور امپراتور را اجرا کرد و از فردا لو جزو زنان امپراتور در آمد. اختلاف سنی بین لو و امپراتور باعث شد تا لوی زیبا و جوان به یک افسر جوان و زیبا دل ببندد ولی این افسر به او خیانت کرد و همین امر باعث شد که لو بیمار شود.

همینکه لو از بستر بیماری برخاست، قسم خورد که نسل مردان را از روی زمین بردارد و به دنبال این تصمیم افراد خانواده‌ی امپراتوری تانگ یکی پس از دیگری به طرز مرموزی کشته شدند و سرانجام در ۲۵ سالگی قدرت را در دست گرفت و ده هزار نفر از ایل و تبار تانگ را در سرتاسر خاک چین به هلاکت رسانید و خود سر سلسله ی خاندان سلطنتی لو شد.

او دستور داد تا شکنجه خانه‌های مخصوصی بسازند که در آنها پر زجرترین شکنجه‌های تاریخ را در مورد مردم بی‌گناه به اجرا می‌گذاردند.لو تا ۸۰ سالگی از اقدام به هر جنایت و عمل خطایی، اجتناب نکرد و در این زمان بود که از اعمال خود پشیمان شد و تمام زندانیان را آزاد کرد و از بینوایان دستگیری کرد و پس از دو سال یعنی در سن ۸۲ سالگی در حالیکه تنها آرزویش این بود که مردم از گناهانش بگذرند، درگذشت.


comment نظرات ()
جملات کوتاه ولی زیبا از بزرگان
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩

 

1. بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست. (حضرت علی علیه‌السلام)

۲. آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

3. بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)

۴. بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

۵. عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

۶. چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

۷. به نتیجه رسیدن امور مهم، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)

۸. آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)

۹. اگر طالب زندگی سالم و بالندگی می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)

۱۰. زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)

۱۱. دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)

۱۲. عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات)

۱۳. ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

۱۴. جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)

۱۵. هنر، کلید فهم زندگی است. (اسکار وایلد)

۱۶. تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)

۱۷. اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)

۱۸. روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)

۱۹. در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی. (آرنت)

۲۰. برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)


comment نظرات ()
لطفا نظر بدهید."راه های غیر تکراری برای ابراز عشق را بیان کنید"
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦

در جایی مطالعه کردم که یک نفر به خاطر دوست داشتن زیاد پسری، جانش را فدای او می کند:

داستان از اینجا شروع می شود که دختری عاشق استادش می شود و این موضوع را بااو در میان می گذارد، اما استادش با مهربانی به او می گوید عزیزم من هم شما را دوست دارم ولی شما برای زندگی کردن به درد من نمی خوری.

و چند ماه بعد استادش عروسی می کند.

روز ها ،ماه هاو سالها گذشت اما دختر عاشق استادش را فراموش نکرد و در غم عشقش تمام لحظه ها را به خاطر او و به یاد او سپری کرد تا اینکه......

خبر رسید عشقش در اثر تصادف قلب خود را از دست می دهد و به حالت کما میرود

حال دختر بیچاره بدتر از پسره می شود و برای سلامتی او، که سلامتی وخوشبختی او،سلامتی و خوشبختی خودش بود دعا می کند اما تمام دعا ها بی نتیجه.....

 در نهایت صبردخترک بیچاره تمام می شود و خودش شروع به کار میکند.

دخترک با بیمار کردن خودش و در نهایت با  هدیه دادن فلب خودش به او، به زندگی بدرود می گوید.او با این کارش نشان داد من کسی بودم که برای زندگی کردن به درد شما می خوردم.

و پسرک هیچوفت از این قضیه با خبر نشد.

 


comment نظرات ()
دختری که مهریه اش چشم های شوهرش بود
نویسنده : پریسا امینی گل - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤

 

رسیدگی به این پرونده جنجالی به دنبال درخواست عجیب زن جوانی آغاز شد که ادعا می‌کرد چشم‌های شوهرش مهریه اوست! نوعروس وقتی در برابر قاضی شعبه ۲۷۹ مجتمع قضایی عدالت ایستاد درباره خواسته‌اش گفت: مهریه‌ام ۵ هزار سکه طلا و چشم‌های شوهرم است البته سکه‌ها را می‌بخشم اما چشم‌های شوهرم را می‌خواهم! قاضی دادگاه با شنیدن درخواست عجیب زن جوان از او خواست درباره چگونگی تعیین مهریه‌اش بیشتر توضیح دهد.

شاکی نیز گفت: دو سال پیش در سفر به دبی با «هومن» و خانواده‌اش آشنا شدیم. پدر او تاجری معروف و سرشناس است که دلش می‌خواست عروسش هم از خانواده‌ای همتراز خودشان باشد.
پس از این آشنایی من و هومن به هم علاقه‌مند شده و خیلی زود مقدمات خواستگاری و نامزدی‌مان فراهم شد. در مراسم نامزدی، خانواده داماد اعلام کردند پنج هزار سکه طلا به عنوان مهریه عروس در نظر گرفته‌اند که این موضوع موجی از شادی و حیرت فامیل و آشنایان را همراه داشت.
اما من نگران بودم و می‌دانستم مهریه‌ام هر چه باشد آنها توان مالی پرداختش را دارند. بنابراین دلم می‌خواست مهریه‌ام آنقدر خاص و تعهد‌آور باشد که همسرم هیچ‌گاه نتواند از قید و بند آن خودش را رها کند. بنابراین تا چند روز در فکر بودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم یکی از اعضای بدن شوهرم را به عنوان مهریه در نظر بگیرم تا او همیشه مطیع و سر به راه باشد و… بنابراین چند ماه بعد که پای سفره عقد نشستیم، بی‌مقدمه به عاقد گفتم مهریه‌ام چشم‌های همسرم است اما همان موقع جنجال بزرگی به پا شد. بعد هم در میان نگاه‌های ملامت‌بار میهمانان و زخم زبان‌های اطرافیان خطبه عقد جاری شد اما در دلم آشوبی برپا بود، چرا که چند سال پیش خواهرم در ازدواج شکست خورده بود و نمی‌خواستم این موضوع بار دیگر در خانواده ما تکرار شود. می‌خواستم مهریه‌ام طوری باشد که شوهرم نتواند ترکم کند و ازدواجمان تا پایان عمر پایدار و برقرار باشد.
 
زن جوان ادامه داد: «هومن» آنقدر به من علاقه داشت که سرانجام یک ماه بعد از عقد تسلیم خواسته‌ام شد و بدون اطلاع دیگران به دفترخانه رفته و چشم‌هایش را مهریه‌ام کرد. بعد هم قول و قرار گذاشتیم هیچ‌گاه این راز را نزد خانواده یا فامیل‌مان بازگو نکنیم. سپس مراسم جشن عروسی در یکی از مجلل‌ترین هتل‌های شهر برگزار شد و زندگی مشترکمان را شروع کردیم. اما افسوس که شیوه زندگی همسرم به هیچ عنوان مورد نظر و دلخواه من نبود و این موضوع رنجم می‌داد. اختلاف سلیقه و تفاوت رفتارهایمان به گونه‌ای بود که مدام با هم مشاجره داشتیم. تا اینکه در جریان یکی از این مشاجرات همیشگی به مادر «هومن» گفتم که چشم‌های پسرش را درمی‌آورم و راز پنهان مهریه‌ام را فاش کردم و… قاضی دادگاه پس از شنیدن اظهارات «یاسمین» دستور تعیین وقت دادرسی و احضار همسرش را صادر کرد. داماد جوان در جلسه دادگاه با ناراحتی گفت: در زندگی‌ام نخستین بار عشق را با «یاسمین» تجربه کردم. تمام خواسته‌هایش را با جان و دل پذیرفتم. حق مسکن، حق طلاق، حق ادامه تحصیل و انتخاب نوع شغل و حضانت فرزند را به او واگذار کردم تا با آرامش خیال در خانه مشترکمان احساس امنیت کند. حتی دور از چشم خانواده‌ام به محضر رفتیم و مهریه عجیبش را پذیرفتم.
 
اما با شروع زندگی مشترکمان پی به رفتارها و عادات عجیب همسرم بردم. او مقررات سنگین و دست و پاگیری برایم وضع کرده بود که خستگی کار و تجارت را برایم دوچندان می‌کرد بطوری که باید گزارش لحظه به لحظه کار و زندگی‌ام را به او ارائه می‌دادم. می‌دانم که «یاسمین» به خاطر علاقه شدید به من و زندگی‌مان پیگیر کارهایم بود اما سوءظن شدیدش باعث شد همه فامیل و آشنایان از من فاصله بگیرند.
حالا هم اختلاف‌مان آنقدر عمیق شده که خانواده‌ام از من خواسته‌اند هر چه زودتر تکلیف همسرم را روشن کنم. قاضی دادگاه پس از شنیدن اظهارات طرفین با ختم رسیدگی پرونده اعلام کرد: طبق قانون شرع اعضای اصلی بدن قابل جدا کردن نیست و تعهد مالی ایجاد نمی‌کند، چرا که چشم زمانی که زنده و قابل استفاده برای فرد باشد، باارزش است و نمی‌تواند مورد رهن و گرو قرار گیرد. ضمن آنکه مهریه همان است که عقد براساس آن صورت گرفته و داماد فقط محکوم به پرداخت پنج هزار سکه طلا است. از سوی دیگر سردفتر اسناد رسمی نیز به دلیل تخلف در ثبت چنین مهریه‌ای به کانون سردفتران و دادسرای ویژه کارکنان دولت معرفی خواهد شد تا موضوع از جنبه قضایی نیز رسیدگی شود.


comment نظرات ()
← صفحه بعد